شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۴۹۵
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
چشم ما روشن به نور او بود هرچه میبینم از آن نیکو بود آینه یک رو نماید در نظر هرکه او با آینه یک رو بود غیر او چون نیست در دار وجود چشم ما بر روی غیری چو بود رشته یک تو چرا بینی دو بود نیک بنگر رشته خود یک تو بود عالمی از جود او دارد وجود ما کجا باشیم اگر نه او بود عاشق مستیم در کوی مغان عقل کل در بزم ما آنجو بود سید ما در همه عالم یکی است بلکه خود مجموع عالم او بود