شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۴۹۸
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
در نظر گر نور روی او بود هرچه آید در نظر نیکو بود عالمی از جود او دارد وجود بیوجود او وجودی چو بود هر کجا شاهیست در تخت وجود پیش آن سلطان ما آنجو بود یک سر موئی نیابی وصل او گر حجاب تو سر یک مو بود هر که او گم کرده خود باز یافت روز و شب چون ما به جست و جو بود التفاتی گر به خلوت باشدش چشم ما خلوتسرای او بود نعمت الله چون در آئینه نمود دو نماید گر چو او یکرو بود