شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۵۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
جامیست چه جم نما دل ما بنموده خدا به ما دل ما شمع دل ماست نور عالم افروخت به خود خدا دل ما عشقش بحریست بیکرانه خوش بحری و آشنا دل ما سلطان عشقست و دل غلامش او پادشه و گدا دل ما درد دل ما دوای جان است به زین چه کند دوا دل ما عهدی بستیم و جاودان است پیوند نگار با دل ما در خلوت خاص سید ما او خانه خدا، سرا دل ما