شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۵
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
رند مستی جو دمی با او برآ از در میخانه ما خوش درآ مجلس ما را غنیمت میشمر زانکه اینجا خوشتر از هر دو سرا جام میبستان و مستانه بنوش قول ما میگو سرودی میسرا خوش خراباتی و خم میسبیل ما چنین مست و تو مخموری چرا آب چشم ما روان بر روی ما است باز میگویند با هم ماجرا ماه من امشب برآمد خوش خوشی تو بیا تا روز امشب خوش برآ نعمت دنیی و عقبی آن تو نعمت الله از همه عالم مرا