شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۵۳۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
هر دم بر آب چشم ما نقش خیالی میکشد هر لحظه از حالی دگر ما را به حالی میکشد سلطان عشقش هر زمان ما را مثالی میدهد و آن بیمثال از خود به روی ما مثالی میکشد گر دل به دلبر میکشد او میکشد دل را به خود کوشش چه کار آید مرا صاحب کمالی میکشد و آن رند مست از جام او آب زلالی میکشد ساقی همیشه از کرم جامی به رندی میدهد تاتو نپنداری مرا میلم به مالی میکشد من نعمت الله یافتم نعمت به عالم میدهم