شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۵۳۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
دل سوی صاحب جمالی میکشد هر زمان نقش خیالی میکشد هر نفس بر لوح جانم صورتی از مثال بیمثالی میکشد میکشد ما را محول سو به سو هر دم از حالی به حالی میکشد غم کجا گردد به گرد آن دلی کز هوای او ملالی میکشد عقل ناقص کی کشد ما را چو ما عشق یاری بر کمالی میکشد گر به میخانه کشد رندی تو را خوش برو نیکو خصالی میکشد سیدم ساقی و جان من حریف دم به دم جام زلالی میکشد