شاهزاده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شاهزاده . [ دَ / دِ ] (ن مف مرکب، اِ مرکب ) شاهزاد. از نژاد شاه . از نسل شاه . ملک زاده . مرد یا زنی که نسب به شاه برد : بیفتاد از اسپ اندرون شهریار دریغ آن جوان شاهزاده سوار. دقیقی . یکی ترک تیری برو برگشاد شد آن خسرو شاهزاده بباد. دقیقی . چنین شهریار و چنین شاهزاده که دید و که داده ست هرگز نشانی . فرخی . ای شاه و شاهزاده و شاهی بتو بزرگ فرخنده فخر دولت و دولت بتو جوان . فرخی . فکند آن تن شاهزاده بخاک بچنگال کرد آن کمرگاه چاک . فردوسی . همه شاهزاده ز تخم قباد بر ایشان همه فر یزدان و داد. فردوسی . یکی شاهزاده به پیش اندرون جهاندیده با او بسی رهنمون . فردوسی . چشم همه دوستان گشاده از دولت شاه و شاهزاده . نظامی . ◄ ولیعهد. (ناظم الاطباء).