شایگان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شایگان . (اِخ ) دهی از دهستان بارمعدن بخش سرولایت شهرستان نیشابور. دارای ٦٤ تن سکنه . آب آن از قنات . محصول آن غلات است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
شایگان . (ص مرکب ) مرکب از: شای (= شاه ) به اضافه ٔ گان پسوند نسبت و لیاقت . سزاوار و لایق و درخور. (برهان قاطع). شایسته و شایان . فرد ممتاز. فرد اعلی در میان افراد و نوع آن : بنگاه تو سپاه زمستان بغارتید هم گنج شایگانت و هم در شاهوار. منوچهری . جهاندیده یوسف هم اندر زمان سماطی بفرمود بس شایگان . شمسی (یوسف و زلیخا). که آن نعمتی بود بس شایگان که شان داده بد یوسف کامران . (یوسف وزلیخا). ♦ کرامات شایگان ؛ بزرگواریهای شاهانه : زین کرامات شایگان که سپرد بتو اقبال مقتدای جهان . ابوالفرج رونی . ♦ گلشن شایگان ؛ گلشن شاه وار و شاهانه : بگفت این و از پیش آزادگان بیامد سوی گلشن شایگان . فردوسی . ◄ مال گرانمایه و پرقیمت که لایق پادشاهان باشد. در اصل شاهگان بوده . (فرهنگ رشیدی ). هر چیز خوب که لایق پادشاهان باشد. چه در اصل شاهگان بوده یعنی شاه لایق «ها» را بهمزه بدل کرده بصورت «یا» نوشتند. (برهان قاطع) (آنندراج ). ◄ هر گنج بزرگ و لایق پادشاه . (از برهان قاطع). یعنی گنج که شاهان نهاده باشند یا گنجی که لایق شاهان تواند بود. (حاشیه ٔ برهان چ معین ) (آنندراج ). ♦ گنج شایگان ؛ گنج بسیار. (فرهنگ رشیدی ). گنج ممتاز در نوع خود در بسیاری و پرقیمتی : ناگاه بر ذخایرنفیس و گنجهای شایگانی مظفر شوند. (کلیله و دمنه ). ۩ نام یکی از گنجهای خسروپرویز که از بس بزرگ و بسیار بود شایگان خواندند. (برهان قاطع) (آنندراج ) (از صحاح الفرس ) : گنج سخن گشاده و هر نکته ای از آن افزون ز ارج و قیمت صد گنج شایگان . ؟ هر بخششی که او بدهد چون نگه کنی گنجی بود بزرگتر از گنج شایگان . فرخی . ز بس توده ٔ زر که در کاخ او بهر کنج گنجی بود شایگان . فرخی . نخواست ماندن اگر گنج شایگان بودی بماند این سخن جانفزای تا محشر. مسعودسعد. بر خاک درت زکات دربان گنج زر شایگان ببینم . خاقانی (دیوان چ سجادی ص ٢٧١). خاکبیزی کن که منهم خاکبیزی کرده ام تا ز خاک این مایه گنج شایگان آورده ام . خاقانی . خیز خاقانی ز کنج فقر خلوتخانه ساز کز چنین گنجی توان اندوخت گنج شایگان . خاقانی . بگنج شایگان افتاده بودم ندانستم که در گنجند ماران . سعدی . کی تواند شد کفیل بخشش یکروزه ات صد هزاران گنج بادآورد و گنج شایگان . ؟ (شرفنامه ٔ منیری ). ◄ ذخیره و مال و اسباب بسیار و بی نهایت . (برهان قاطع). مال کثیر و ذخیره کرده . (شرفنامه ٔ منیری ). مال بسیار را گویند. (لغت فرس اسدی ). بسیار و بی نهایت . (فرهنگ رشیدی ). ◄ (اِ مرکب ) بیگاریعنی کار بی مزد فرمودن . (برهان قاطع). در اصل شاه وگان بوده است یعنی کاری که بحکم پادشاه کنند بی مزد و منت . (المعجم ص ١٧٦) (از آنندراج ). بیگار و سخره . (لغت فرس اسدی ). کاری باشد که بی مزد فرمایند. (صحاح الفرس ). کار بی مزد. (فرهنگ رشیدی ) : اگر بگروی تو بروز حساب مفرمای درویش را شایگان . شهید بلخی (از لغت فرس اسدی ). ◄ (ص مرکب )فراخ و گشاد. (برهان قاطع). جهانگیری گوید که در کتاب زند بمعنی وسعت و فراخی آمده است . (از آنندراج ) : کجا رامین چو بر تو مهربان گشت بچشمت خاک راه شایگان گشت . (ویس و رامین ). ◄ شاد و خرم : و نشست خویش را شهر بلخ اختیار کرد مر بلخ را بلخ الحسنا نام کرد چنانک تا امروز از آن عهد باز بلخ شایگان می خوانند یعنی شاد و خرم . (تاریخ طبری ترجمه ٔ بلعمی ). ◄ (اِ مرکب ) قافیه ٔ شعری را که با آن تحکمی هست شایگان گویند چه تحکم مناسب پادشاهان است . (برهان قاطع). ◄ یکی از معایب اشعار که در قافیه ٔ مفرد آرند چون در قافیه ٔ فلان و بهمان کهان و مهان که جمع که و مه است آرند. (شرفنامه ٔ منیری ). قوافی باشد و آن چنان بود که قوافی شعر مفرد آورند و ناگاه بجای مفرد جمع آورند. (صحاح الفرس ) : نثرش بری ز لغو و خطش از خطا وسهو نظمش ز حشو و سهو و ز ایطاء و شایگان . فرخی . در شعر من نیابی مسروق و منتحل در نظم من نبینی از ایطا و شایگان . رشید وطواط (از المعجم ص ٢١٦). اشعار پر بدایع دوشیزه ٔ من است با شایگان ولیکن چون گنج شایگان . رشید وطواط (المعجم ص ٢١٦). بیت فرومایه ٔ این منزحف قافیه ٔ هرزه ٔ آن شایگان . خاقانی . ♦ شایگان جلی (ایطأجلی ) ؛ الف و نونی باشد که در آخر اسمها بجهت افاده ٔ معنی جمع آورند چون : یاران و دوستان و این کلمات را با مفرد مثل : فلان و بهمان قافیه نتوان کرد و این قوافی را در غزل بلکه در قصیده زیاده بر یک محل جایز نداشته اند. (برهان قاطع) (از آنندراج ). آنکه مفرد را با جمع قافیه کنند چون دلبران و مردمان با جان و زمان و این را شایگان جمع گویند. (فرهنگ رشیدی ). مؤلف المعجم نویسد: ایطا. باز گردانیدن قافیتی است دوبار و آن دو نوع است جلی و خفی . ایطاء جلی چنانکه بوسلیک گفته : در این زمانه بتی نیست از تو نیکوتر نه بر تو برشمنی از رهیت مشفق تر. و ایطاء جلی از عیوب فاحش است در شعر الا [ که ] قصیده دراز باشد چنانکه از بیست بیت و سی بیت، که در اشعار فارسی حد قصیده است به قول بعضی، [ درگذرد ] یا قصیده را دو مطلع باشد [ پس ] شاید که یک دو قافیت در مطلع دوم بازگرداند و تکرار قافیه ٔ عروض را از [ مطالع ] ایطاء نشمارند. ♦ شایگان خفی (ایطاء خفی ) ؛ الف و نونی بود که در آخر کلمات آید بمعنی فاعل چون گریان و خندان و این کلمات را با رمان و کمان قافیه نتوان کرد و همچنین کلمه ای که یا و نون نسبت داشته باشد مانند آتشین وسیمین با زمین و کمین قافیه نمیتوان کرد. (برهان قاطع). آنکه اسم فاعل را و آنچه در حکم اسم فاعل باشد با مفرد قافیه کنند چون آهنین و سیمین که با زمین و چنین و این را شایگان خفی گویند و شعرا در قصیده یا غزل بیش از یک دو جا نمی آورند مگر گاهی که ناچار شوند و عذر آن خواهند. (فرهنگ رشیدی ). ایطاء خفی آن است که بعضی از حروف زواید که در فصل روی بر شمرده آمده است در قصیده ای مکرر گرداند. چنانکه آب و گلاب و سازگار و کامگار و شاخسار و کوهسار و آبدار و پایدار و از [ آن ] خفی تر چنانکه رنجور و مزدور و دانا و گویاو مرزبان و پاسبان، و بیشتر شعراء در ایطاآت خفی مسامحت کرده اند. چون در قطعه ای دو یا سه آرند و بر سبیل ندرت افتد. (المعجم فی معاییر اشعار العجم ) : گرچه بعضی شایگان است از قوافی باش گو عفو کن وقت ادا دانی ندانم بس ادات . انوری (از آنندراج ). طبع عبید را که چو گنجی است شایگان معذور دار قافیه گر شایگان کند. عبید زاکانی (از آنندراج ).