شب نشینی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شب نشینی . [ ش َ ن ِ ] (حامص مرکب ) عمل شب نشین . بیداری شب . (ناظم الاطباء). نشستن دوستان بعداز شام خوردن در جایی برای صحبت . (فرهنگ نظام ). گردآمدن گروهی در پاس اول شب یا دیری از شب و صحبت کردن و خود را مشغول ساختن . (ناظم الاطباء) : به شب نشینی زندانیان برم حسرت که نقل مجلسشان حلقه های زنجیر است . (از یادداشت مؤلف ). وگر فرش است در عشرت سرایم ماهتاب امشب شبم خوش شب نشینی میکنم با آفتاب امشب . ظهوری . ♦ امثال : کور و شب نشینی .