شبانروزی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شبانروزی . [ ش َ ] (ص نسبی ) شبانه روزی . دائم . همیشگی . و رجوع به شبانروز شود : ابر نوروزی و باران شبانروزی نه عجب باشد اگر سبزه دمد ز آهن . فرخی . وزبند شبانروزی بیرون نکندشان تا خون برود از تنشان پاک به یک بار. منوچهری . یمین تو به سخاوت چو ابر نوروز است چنانکه باشد باران او شبانروزی . سوزنی . بخسبد شبانروزی از بیخودی که خواب است بنیاد نابخردی . نظامی . ندانم نوحه ٔ قمری به طرف جویباران چیست مگر او نیز همچون من غمی دارد شبانروزی . حافظ.