شبان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شبان . [ ش َ ] (اِ) ج ِ شب . که شبها باشد، لیکن برخلاف قیاس . (برهان قاطع) : همان دیدبان دار و هم پاسبان نگهدار لشکر به روز و شبان . فردوسی . همی راند چون باد لشکر به راه به رخشنده روز و شبان سیاه . فردوسی . و رجوع به شب شود.
شبان . [ ش َ ] (اِ) شب پره را گویند و آن را مرغ عیسی هم خوانند. (برهان قاطع). خفاش . شب پره . (ناظم الاطباء). به فارسی اسم خفاش است . (فهرست مخزن الادویه ). نامهای دیگرش : شب پره، شب پرک، شب یازه، شب یازو، شب بوزه و شبیشه است . (فهرست مخزن الادویه ). رجوع به شب پره شود.
شبان . [ ش َ ] (اِخ ) نام ستاره ای است بر پای قیفاوس . (مقدمه ٔ التفهیم ).