شباهنگ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شباهنگ . [ ش َ هََ ] (اِ مرکب ) شب آهنگ . قصدکننده به وقت شب . (غیاث اللغات ). بقصد آمدن در شب . قصد کردن کاری در شب . (فرهنگ نظام ). ◄ شبانگاه . (فرهنگ خطی ) (غیاث اللغات ) (انجمن آرا). ◄ خانه ٔدهقانی . (ناظم الاطباء). ◄ بلبل، که مرغ سحرخوان است . چون بلبل در بین الطلوعین که به یک معنی داخل شب است، شروع به خواندن میکند بدو شباهنگ گفته شده است . (از فرهنگ نظام ). مرغ سحرخوان . (فرهنگ رشیدی ). بلبل . (غیاث اللغات ). عندلیب و بلبل و مرغ سحرخوان . (ناظم الاطباء). مرغ سحرخوان یعنی بلبل که شب، آهنگ خواندن کند. (انجمن آرا) (آنندراج ). بلبل . (فرهنگ جهانگیری ). مرغ سحرخوان . (فرهنگ خطی ) : مغنی نوایی بزن چنگ را به دل آتشی زن شباهنگ را. فخر گرگانی . ◄ دندانهای معشوق . ◄ اسب . (ناظم الاطباء). ◄ (اِخ ) نام اسب بیژن . (ولف ) : به پشت شباهنگ بربسته تنگ چو جنگی پلنگی گرازان به جنگ . فردوسی . ◄ ستاره ای روشن که در بعضی ایام به وقت شام تابان شود و در بعضی ایام از صبح طلوع کند. و بعضی نوشته اند ستاره ای که وقت شام اول از همه ٔ ستارگان نمایان شود و آن معین نیست و آن را ستاره ٔشب کش نیز گویند. و بعضی آن را ستاره ٔ شعری گفته اند که ستاره ای روشن است که بعد از جوزا برآید. (از غیاث اللغات ). ستاره ٔ صبح و ستاره ٔ کاروان کش . یعنی ستاره ای که پیش از صبح طلوع کند. شعری . (ناظم الاطباء). ستاره که نزدیک صبح طلوع کند و گاهی بعد از نصف شب . و نام دیگرش ستاره ٔ صبح است . (فرهنگ نظام ). ستاره ٔ شعری . (فرهنگ رشیدی ). ستاره ای است که پیش از سحر طلوع کند و آن را کاروان کش نیز گویند. (فرهنگ جهانگیری ). ستاره ٔ شعری را گویند که مانند مرغ سحرخوان به شب، آهنگ طلوع نماید. (از انجمن آرا) (از آنندراج ). ستاره ٔشعری . (فرهنگ خطی ) : چو یک نیمه از تیره شب درگذشت شباهنگ بر چرخ گردان بگشت . فردوسی . بگفت این و بر پشت شبرنگ شد به چهره بسان شباهنگ شد. فردوسی . تو گفتی سیه غژب باشنگ بود و یا در دل شب شباهنگ بود. اسدی . از حجت مستنصر بشنو سخن حق روشن چو شباهنگ سحرگه متلالی . ناصرخسرو. مانند یکی جام یخینست شباهنگ بزدوده به قطره ٔ سحری چرخ کیانیش . ناصرخسرو. صبح شباهنگ قیامت دمید شد علم صبح روان ناپدید. نظامی . صدگونه ستاره ٔ شباهنگ بنمود سپهر در یک اورنگ . نظامی . سحر تا کاروان نارد شباهنگ نبندد هیچ مرغی در گلو رنگ . نظامی . ماه نو و صبح بین پیاله و باده عکس شباهنگ بر پیاله فتاده . خاقانی . چون ژاله و صبا و شباهنگ همچنین معزول روز باش و عمل ران صبحگاه . خاقانی . علی رغم خورشید دست ضمیرت حلی بر جبین شباهنگ بسته . خاقانی . بر لب جام اوفتاد عکس شباهنگ بام خیز و درون پرده ساز پرده به آهنگ بم . خاقانی . خورشید همی سوی بلندی کند آهنگ کایدون متواری شد خورشید وشباهنگ . خواجه علی شجاعی (از تاریخ بیهق ). شه شرق برکُه ْ کشیده سرادق دمیده شباهنگ از صبح کاذب . حسن متکلم . در شب تاریک حیرت کاروان صبح را صد شباهنگ است در یک آه آتشبار من . سیف اسفرنگی (از جهانگیری ). چون شباهنگ به غروب آهنگ کرد. (مقامات حمیدی ). ♦ برج شباهنگ ؛ در شعر ذیل از فردوسی آمده است اما معنی کلمه ٔ شباهنگ روشن نیست و ترکیب فوق در این شعر، شب شد یا غروب شد معنی میدهد و شباهنگ که به معنی شعری باشد برج نیست : چو خورشید گردنده بی رنگ شد ستاره به برج شباهنگ شد. فردوسی .