شبگو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شبگو. [ ش َ ] (نف مرکب، اِ مرکب ) خواننده و گوینده در شب . (از برهان ) (از آنندراج ). نطق کننده و خواننده در شب . (فرهنگ نظام ) : چو آن شبگو گرفتی راه شبدیز شدندی جمله ٔ آفاق شبخیز. نظامی . بر آستان تو پیر زحل بود دربان به حضرت تو بود ترک آسمان شبگو. منصور شیرازی . ◄ نام مهتر و بزرگ پاسبانان باشد و او را چوبک زن هم میگویند. (برهان ). مهتر پاسبانان که لفظ دیگرش چوبک زن است . (فرهنگ نظام ).