شبگون
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.)<BR>۱- (ص مر.) تیره.<BR>۲- (اِمر.) گوهر شب چراغ.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) ۱- (ص مر.) تیره. ۲- (اِمر.) گوهر شب چراغ.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شبگون . [ ش َ ] (ص مرکب ) شبرنگ، چه گون به معنی رنگ آمده است . (برهان ). شبرنگ .(آنندراج ). سیاه و تار. (ناظم الاطباء) : هوا زین جهان بود شبگون شده زمین سربسر پاک پرخون شده . دقیقی . پری چهره گفت سپهبد شنود ز سر شعر شبگون همی برگشود. فردوسی . هوا تیره گشت از فروغ درفش طبرخون و شبگون و زرد و بنفش . فردوسی . هوا زین جهان بود شبگون شده زمین سربسر پاک پرخون شده . فردوسی . روزم ز تفکر همه شبگون گردد دل خون شود و ز دیده بیرون گردد. فرخی . ♦ اسب شبگون ؛ اسب شبرنگ و سیاه . ♦ شب شبگون ؛ شب بسیار تاریک . (ناظم الاطباء). ◄ شب چراغ، به جهت آنکه گوهر شب چراغ را دُرّ شبگون نیز گویند. (برهان ). ♦ دُرّ شبگون ؛ گوهر شب چراغ . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) : خزانه ٔ مدیح تو را در گشادم به صحرانهادم بسی دُرّ شبگون . سوزنی .
فرهنگ نامهای فارسی
نام زنانه