شبگیری
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (حامص.) شب زنده داری.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) (حامص.) شب زنده داری.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شبگیری .[ ش َ ] (ص نسبی ) منسوب به شبگیر. سحری : گر کنی در جهان به شبگیری دو سلام و چهار تکبیری . سنایی . زان دعای شبانه شبگیری ترسم افتد بدین هدف تیری . نظامی . دریغا عیش شبگیری که در خواب سحر بگذشت ندانی قدر وقت ای دل مگر وقتی که درمانی . حافظ. ♦ باد شبگیری ؛ باد سحری : گل زرد و گل خیری و بید و باد شبگیری ز فردوس آمدندامروز سبحان الذی اسری . منوچهری . داده نقاش باد شبگیری آب را حلقه های زنجیری . نظامی . شاه از آن نوبهار شبگیری خواست بویی چو باد شبگیری . نظامی . الا ای باد شبگیری بگو آن ماه مجلس را تو آزادی و خلقی در غم رویت گرفتاران . سعدی . ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل بیار ای باد شبگیری نسیمی زان عرق چینم . حافظ.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی