شبی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شبی . [ ش َ ] (ص نسبی، اِ) آن را به سبج معرب نموده اند. نوعی از جامه ٔ دوخته باشد و بعضی گویند پوستین است . (برهان قاطع): سُبجَه ؛ شبی زَن . (مهذب الاسماء). ◄ جامه ای که شب بر خود پوشند. (برهان ). جامه ٔ شب . پیراهن شب . ◄ سدره . شبیک . در مراسم زردشتیان : قَرقَل ؛ شبی بی آستین و بی گریبان . (یادداشت مؤلف ).
شبی . [ ] (ع مص ) دواندن مادیان نجیب . (از دزی ج ١ ص ٧٢٦).
شبی . [ ش َ ] (ص نسبی ) هر چیز که آن را به شب نسبت دهند. (برهان قاطع) : سزای قدر تو شاها به دست حافظ نیست جز از دعای شبی و نیاز صبحدمی . حافظ. ♦ ستارگان شبی ؛ کواکب لیلی، مقابل روزی . (فرهنگ فارسی معین ).