شترخار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شترخار. [ ش ُ ت ُ ] (اِ مرکب ) اشترخار. خار شتر. آغول . اشترغاز. خارشتری . نوعی از خار باشد که شتر آن را به رغبت تمام خورد. (برهان ). خار شتر و آن معروف است . (انجمن آرا). به معنی خار شتر است . (فرهنگ جهانگیری ). نام خاری است که شتر آن را میخورد. (فرهنگ نظام ) : گر گلبن فردوس خورد بار خلافت بر جای گل تازه شترخار برآرد. اثیرالدین اخسیکتی . و رجوع به اشترخار و اشترغاز شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی