شحیج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شحیج . [ ش َ ] (ع مص ) شحاج . (منتهی الارب ). بانگ کردن زاغ . ◄ کلانسال شدن زاغ . ◄ درشت گردیدن بانگ زاغ . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ ترجیع صوت . (اساس البلاغة) (منتهی الارب ).
شحیج . [ ش َ ] (ع اِ) بانگ استر و شترمرغ . ◄ بانگ زاغ . ◄ زاغ کلانسال . ◄ بانگ درشت مرغ . (منتهی الارب ). رجوع به شحاج شود.