شحیح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شحیح . [ ش َ ](ع ص ) حریص . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ بخیل . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ج، شِحاح، اءَشِحَّة، اَشِحّاء. (اقرب الموارد) : چون امیرش دید گفتش کای وقیح گویمت چیزی منه نامم شحیح . مولوی . ♦ شحیح بحیح ؛ از اتباع است . سخت حریص . سخت بخیل . (یادداشت مؤلف ).