شخ نورد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شخ نورد. [ ش َ ن َ وَ ] (نف مرکب ) کوه نورد. طی کننده و پیماینده ٔ شخ . دامنه پیما : هرکجا طیاره ای کُه پاره ای شخ نوردی کُه کنی وادی جهی . منوچهری . رام زین و خوش عنان و کش خرام و تیزگام شخ نورد و راهجوی و سیل بر و کوهکن . منوچهری . شخ نوردی که چو آتش بود اندر حمله همچنان برق مجال و به روش بادمجاز. منوچهری . ابرسیر و بادگرد و رعدبانگ و برق جه ْ کوه کوب و سیل بر و شخ نورد و راه جوی . منوچهری .