شخ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شخ . [ ش َخ خ ] (ع اِ) کمیز و آواز آن . (منتهی الارب ). کمیز و بول . (ناظم الاطباء).
شخ . [ ش َخ خ ] (ع مص ) خرخر کردن در خواب . (منتهی الارب ): شخ فی نومه ؛ غط. ◄ صدا دادن شیر وقت دوشیدن . (از اقرب الموارد). ◄ به آواز درآوردن کمیز را. (منتهی الارب ). ◄ بول کردن کودک . (از اقرب الموارد). ◄ دراز کردن کمیز ودور انداختن آن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
شخ . [ ش َ / ش ُ ] (اِ) مخفف شوخ است که به معنی چرک بدن و جامه باشد. (برهان ). چرک اندام و جامه . (فرهنگ سروری ) (فرهنگ رشیدی ). چرک اندام .(شرفنامه ٔ منیری ). چرک بدن . (ناظم الاطباء). چرک جامه . و با خاء مشدد نیز آمده است . (شرفنامه ٔ منیری ).