شش سری
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. سَ) (ص نسب. اِمر.) زر خالص، طلای تمام عیار.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. سَ) (ص نسب. اِمر.) زر خالص، طلای تمام عیار.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شش سری . [ ش َ / ش ِ س َ ] (ص نسبی ) زر خالص تمام عیار. (ناظم الاطباء) (از برهان ). زر خالص را گویند. (فرهنگ جهانگیری ). زر خالص را گویند و در رشیدی آمده که بتی بدست یکی از سلاطین اسلام در افتاد که شش سر بر او نقش کرده بودند و آن را بشکستند زر و طلای آن خالص بی غل و غش بود لهذا زر خالص را زر شش سری خواندند. (آنندراج ) (انجمن آرا) (غیاث اللغات ) : آن می و جام بین بهم گویی دست شعوذه کرده ز سیم ده دهی صره ٔ زر شش سری . خاقانی . تن بشکن نه دریی گو مباش زر بفکن شش سریی گو مباش . نظامی .