شش ضرب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. ضَ) [ فا - ع. ] (اِمر.)<BR>۱- شش ضرب نتیجة خوب.<BR>۲- (کن.) گوهر.<BR>۳- زر، طلا.<BR>۴- مشک.<BR>۵- شکر.<BR>۶- عسل.<BR>۷- میوه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. ضَ) [ فا - ع. ] (اِمر.) ۱- شش ضرب نتیجه خوب. ۲- (کن.) گوهر. ۳- زر، طلا. ۴- مشک. ۵- شکر. ۶- عسل. ۷- میوه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شش ضرب . [ ش َ / ش ِ ض َ ] (اِ مرکب ) (اصطلاح نرد) یک نوع داوی در بازی نرد. (ناظم الاطباء). ◄ شش بازی نرد که پیاپی از حریف برند. (ناظم الاطباء). به اصطلاح نرادان شش بازی را گویند که پیاپی از حریف ببرد و بعضی گویند که داو شش زده بازی از حریف ببرد. (آنندراج ). ♦ شش ضرب نتیجه ٔ خوب ؛ کنایه از گوهر و زر باشد. (برهان ) (از ناظم الاطباء). ۩ کنایه از مشک . (از ناظم الاطباء) (برهان ). ۩ کنایه از شکر. (برهان ) (از ناظم الاطباء). ۩ عسل . (از برهان ) (از ناظم الاطباء). ۩ اقسام میوه . (از برهان ) (از ناظم الاطباء). به حذف ضرب شش نتیجه ٔ خوب هم آمده است . (برهان ). رجوع به شش ضربه و نیز شش نتیجه ٔ خوب در ذیل شش شود.