شش میخه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شش میخه . [ ش َ / ش ِ خ َ / خ ِ ] (ص نسبی ) به شش میخ استوار کرده . (یادداشت مؤلف ). ◄ سخت . محکم . (یادداشت مؤلف ). سخت استوار. ♦ شش میخه کردن کاری را ؛ سخت استوار کردن آن . (یادداشت مؤلف ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی