ششتری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ششتری . [ ش ُ ت َ ] (ص نسبی ) هرچیز منسوب و متعلق به ششتر (شوشتر). ◄ شوشتری . در قدیم قسمی جامه ٔ پوشیدنی گران قیمت بوده است منسوب به شوشتر. ثوب تستری . ثیاب تستریة. (از یادداشت مؤلف ) : ز هندی و چینی و از بربری ز مصری و از جامه ٔ ششتری . فردوسی . افزون از پانصد ششصد هزار مرد بیرون آمده بودند... هیچکدام را ندیدم بی طیلسان شطوی یا توزی یا ششتری یا ریسمانی ... (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٤٦٣). از روی چرخ چنبری رخشان سهیل و مشتری چون بر پرند ششتری پاشیده دینار و درم . لامعی . جان را به علم پوش چو پوشیدی تن را به ششتری و به کاکویی . ناصرخسرو. پریت ای برادر برهنه چراست اگر دیوت اندر خز ششتری است . ناصرخسرو. ◄ شوشتری . امروز قسمی گستردنی و فرش است کم بهاتر از قالی و زیلو. لیکن در قدیم قسمی جامه ٔ پوشیدنی گران قیمت بوده است . (یادداشت مؤلف ).