شعار
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ش) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- نشانه، علامت.<BR>۲- نشانهای مخصوص که گروهی از مردم به وسیلة آن یکدیگر را بشناسند.<BR>۳- لباس زیر.<BR>۴- رسم، عادت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ش) [ ع. ] (اِ.) ۱- نشانه، علامت. ۲- نشانهای مخصوص که گروهی از مردم به وسیله آن یکدیگر را بشناسند. ۳- لباس زیر. ۴- رسم، عادت.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شعار. [ ش َ ع ْ عا ] (ع ص ) بزموی فروش . (مهذب الاسماء) (ملخص اللغات ). شَعرفروش .
شعار. [ ش َ ] (ع اِ) درخت درهم پیچیده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ درخت بسیارمایه در زمین نرم که مردم در پناه آن از سرما و گرما پناه آرند و فرودآیند.(از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ زمین بسیاردرخت . (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). ◄ جامه ای که بر تن ساید مانند پیراهن و کلاه و ازار. ضد دثار. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). شِعار. رجوع به شِعار شود.
شعار. [ ش ِ ] (ع اِ) جل اسب . ◄ علامت و نشان اهل جنگ و سفر که یکدیگر را بدان شناسند و آن چیزی است که در وقت جنگ و در تاریکی شب یکدیگر را بدان می شناسند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). ◄ نشان در حج . طاعت در حج . طاعتها که در حج کنند. (یادداشت مؤلف ). ♦ شعار الحج ؛ مناسک حج و علامات آن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ آنچه بدان محافظت شراب کنند. ◄ تندر. رعد. ◄ درخت . ◄ مرگ و موت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ جامه ای که بر تن ساید مانند پیراهن و ازار. ضد دثار. ج، اَشعِرَة، شُعُر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (غیاث اللغات ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). جامه ای که چسبیده به بدن باشد و کنکلک نیز گویند و دثار جامه ای را گویند که بالای آن پوشیده شود مانند عبا و جبه و چادر. جامه ای که در زیر جامه ٔ دیگر پوشند. (دهار) (مهذب الاسماء). جامه ای که بر روی تن باشد؛ یعنی زیر آن جامه ٔ دیگرنباشد. زیرپوش . هر جامه که برتن ساید؛ یعنی واسطه ای میان آن و تن نباشد چون : پیراهن و ازار. اندرونه . مقابل دثار. (یادداشت مؤلف ) : گر بر تن گروهی درد دثار عمر گاهی ز خون قومی سازد شعار تیغ. مسعودسعد. هیچ جاهل در جهان مفتی نگشته ست از لباس هیچ گنگ اندر جهان شاعر نگشته از شعار. سنایی . ای خواجه ٔ باجود بدان از قبل آنک دارم طمع از جود توزین شعر شعاری . سنایی . ز جلالت تو شاها نکند زمانه باور که شعار دولتت را فلک آستر نیاید. خاقانی . خوش دم است او و گلویش بس فراخ با شعار تو دثار شاخ شاخ . مولوی . اشعار؛ شعار پوشانیدن کسی را. استشعار؛ شعار پوشیدن . (منتهی الارب ). ♦ شعار و دثار ؛ جامه ٔ زیرین و رویین . (یادداشت مؤلف ) : بخت ترا ز نصرت و ملک ترا ز فتح زآن خنجر برهنه شعار و دثار باد. مسعودسعد. ملک افتخار کردی و امروز ملک را جز جاه و دولت تو شعار و دثار نیست . مسعودسعد. شعار و دثار من متناسب باشد. (کلیله و دمنه ). ۩ کنایه از ظاهر و باطن : شعار و دثارم ز دین است و علم همین بد شعار و دثار علی . ناصرخسرو. ◄ ج ِ شَعر. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به شعر شود. ◄ ج ِ شَعر. (ناظم الاطباء). رجوع به شعر شود.
مترادف و متضاد واژهدان
علامت، نشان، نشانه راه، رسم، روش، عادت آرمان زیرجامه (متضاد: دثار)
واژگان فارسی سره واژهدان
بانگ، آرنگ