شغاد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شغاد.[ ش َ / ش ُ ] (اِخ ) نام برادر رستم . (ناظم الاطباء). نام برادر رستم زال بود که رستم را با رخش در چاه انداخت و خود هم به یک تبر رستم کشته شد. (برهان ) (از غیاث اللغات ) (از انجمن آرا) (آنندراج ) : بجز کام و آرام و خوبی مباد ورا نام کردش سپهبد شغاد. فردوسی . نه رستم که پایان روزی بخورد شغاد از نهادش برآورد گرد. سعدی .
شغاد. [ ش ِ ] (ص ) مباح و حلال وهر چیز که در مذهب و دین روا بود. (ناظم الاطباء).