شغار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شغار. [ ش ِ ] (ع اِمص ) نکاح جاهلیت و آن این بود که مردی زنی را تزویج میکرد بشرط آنکه زنی نیز بدهد، مثلاً یکی مر دیگری را میگفت دختری رابه من تزویج کن تا من خواهرم را با تو تزویج کنم و مهر آنها یکی بجای دیگری بود، و پیغمبر آنرا نهی کرد. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). نکاح جاهلیت . (آنندراج ). قرار دادن صداق هر یک از دو زن بضع دیگری را.نکاحی بوده است عرب را به جاهلیت و آن تزویج دو زن باشد به دو مرد، بدین صورت که مهر هر یک از این دو نکاح دیگری باشد. این نوع نکاح را حضرت رسول (ص ) به عبارت «لا شغار فی الاسلام » منع و عقد نکاح بدین ترتیب رابرانداخت . نکاح مبادله . مشاغره . (یادداشت مؤلف ).
شغار. [ ش ِ / ش ُ ] (اِ) اشغار. سوخته ٔ گیاهی که آنرا اجوه گویند و برای شستن لباس و ساختن صابون و سفید شدن کشمش بکار برند (در خراسان بخصوص در گناباد)، و ناصرخسرو آنرا شخار آورده : ناصبی شوم را به مغز سر اندر حکمت حجت بخار و دود شخار است . (از یادداشت مؤلف ). خاکستر و بقایای حاصل از سوختن اشنان قصارین که حاوی مقداری کربنات پتاسیم است و به همین جهت در صابون سازی به کار میرود. سنگ گازران . حجر لوقوا. غرافس . (فرهنگ فارسی معین ).
شغار. [ ش َ ] (اِ) نوعی از خارپشت . (ناظم الاطباء). ◄ یک نوع حیوانی گوشتخوار و بدبو از طایفه ٔ سگ که مانند خرگوش در زیر زمین منزل میکند و قسمی ازراسو میباشد. (ناظم الاطباء). و رجوع به راسو شود.