شغب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شغب . [ ش َ ] (ع مص ) انحراف ورزیدن از راه و میل کردن از آن . (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). میل وانحراف ورزیدن از راه . (منتهی الارب ) . میل کردن از راه . (از اقرب الموارد).
شغب . [ ش َ ] (اِخ ) نام آبخوری میان بصره و شام . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ).
شغب . [ ش َ غ َ ] (ع اِمص، اِ) غوغا و شور و آواز بلند و هنگامه و نعره و فریاد. (ناظم الاطباء). غوغا. تقریباً عین معنی شور را دارد. (یادداشت مؤلف ) : چو بگذشت یک پاس از تیره شب بیاسود طایر ز بانگ و شغب . فردوسی . بدین طرب همه شب دوش تا سپیده ٔ بام همی ز کوس غریو آمد و ز بوق شغب . فرخی . هر گلی را به شاخ گلبن بر زندبافی است با هزار شغب . فرخی . در زیر گل خیری آن به که قدح گیری بر تارک شبگیری بانگ شغب صلصل . منوچهری . با بانگ و شغب و خروش می آمدند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٤٣٤). گاهی هژبر واربرون آید با خشم عمرو و با شغب عنتر. ناصرخسرو. برزگری کن درین زمین و مترس ایچ از شغب و گفتگو و غلغل خصمان . ناصرخسرو. ای امتی که ملعون دجال کرّ کرد گوش شما ز بس چلب و گونه گون شغب . ناصرخسرو. زاغ از شغب بیهده بربندد منقار چون فاخته بگشاده به تسبیح زبان را. سنایی . از شغب هر پلنگ شیر قضا بسته دم وز فزع هر نهنگ حوت فلک ریخت ناب . خاقانی . شغبهای شیپوراز آهنگ تیز چو صور سرافیل در رستخیز. نظامی . جمع دیگر رقص میکردند و غلبه ٔ نعره و شغب آن گروه بقوت بود. (انیس الطالبین ص ١٤٠). در هر مقامی شغبها آمیخته و شور انگیخته . (مقدمه ٔ دیوان حافظ به قلم محمد قزوینی ). ♦ به شغب آمدن ؛ به ناله و نوا آمدن . شور و غلغله آغازیدن : آمد به چمن مرغ صراحی به شغب جان تازه کن از مرغ صراحی به طرب . خاقانی . ♦ پرشغب ؛پر شور و غوغا : گر نه شبستی رخش کی شودی بی نقاب ور نه میستی سرش کی شودی پرشغب . خاقانی . ♦ زنگی شغب ؛ با فریاد زنگیان : گر عالم رومی وش زنگی شغب است او را داغ حبشی بر رخ نهمار کند عدلش . خاقانی . ♦ شغب کردن ؛ ناله و فریاد کردن : نه شغب کردند آن بچگکان و نه نفیر بچه ٔ گُرْسنه دیدی که ندارد شغبی ؟ منوچهری . شیر طبعم نکند همچو دگر گُرْسنگان بر در خانه و بر خوان چو سگ و گربه شغب . سنائی . با یک سپر دریده چون گل تا چند شغب کنی چو بلبل . نظامی . ۩ فتنه برانگیختن . قیام کردن : اگر عیاذ باﷲ شغبی و تشویشی کنید پیداست که عدد شما چند است این شش هزار سوار و حاشیت یک ساعت دمار از شما برآرند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣٩٧). اندر سال سیصدوهجده [ هَ. ق . ] نصران اندر بغداد شغب کردند و دیگران با ایشان جمع شدند و در سرای وزیر نهادند و غارت گرفتند. (مجمل التواریخ و القصص ). چون اهل کوفه شغب کردند بر مختار سائب بن ملک ... طلب کشندگان حسین (ع ) کرد. (ترجمه ٔ تاریخ قم ص ٢٨٨). ♦ شغب کشیدن ؛ ناله کشیدن . فریاد کردن : صبرم نکشید تا سحر زآنک از موکب غم شغب کشیدم . خاقانی . ♦ شور و شغب ؛ فریاد و فغان . (از یادداشت مؤلف ) : این شراب صرف درکش مردوار پس دو عالم پر کن از شور و شغب . عطار. بتا تا چشم چون نرگس گشادی همه آفاق پر شور و شغب بود. عطار. ◄ شور و حال . (یادداشت مؤلف ). شور و خروش . (آنندراج ) (غیاث اللغات ) : ای در سر عشاق ز شور تو شغبها وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها. خاقانی . هنوزم در دل از خوبی طربهاست هنوزم در سر از شوخی شغبهاست . نظامی . ♦ شغب نمودن ؛ شغب کردن . شور و حال کردن . شور انگیختن : به می و مطرب و خوش نغمه شغب بیش نمای که ز انصاف تو اقطار جهان بی شغب است . انوری . ◄ فتنه و آشوب .(یادداشت مؤلف ) (ناظم الاطباء). فتنه و فساد. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). جنگ و آشوب : نیاسود کس تا به مرز حلب جهان شد پر از شور و جنگ و شغب . فردوسی . روز جنگ و شغب از شادی جنگ برفروزد دو رخان چون گلنار. فرخی . کس نخواند نامه ٔ من کس نگوید نام من جاهل از تقصیر خویش و عالم از بیم شغب . ناصرخسرو. مر ترا عرش نمودم به دل پاک ببین گر نبینَدْش همی از شغب خویش اوباش . ناصرخسرو. از فزع راه گشته لرزان انجم وز شغب شب شده گریزان صرصر. مسعودسعد. سایل از جود تو اندر طرف نعمتهاست نعمت از کف ّ تو اندر شغب تاراج است . مسعودسعد. بر باد پیشی آرد و بر چرخ برزند بر باره ای که روز شغب زیر ران کند. مسعودسعد. اندر سال سی وچهار [ هجری ] درِ فتنه ها بر امیرالمؤمنین عثمان گشاده شد و شغبها، و غوغا و عامه در سخن و غیبت کردن آمدند. (مجمل التواریخ و القصص ). خور و خواب و خشم و شهوت شغب است و جهل و ظلمت حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت . سعدی . ♦ شغب ساختن ؛ فتنه برانگیختن . غوغا کردن . جنگ کردن : چهل روز لشکر شغب ساختند کز آن دژ کلوخی نینداختند. نظامی . ♦ بی شغب ؛ بی فتنه و آشوب : به می و مطرب و خوش نغمه شغب بیش نمای که ز انصاف تو اقطار جهان بی شغب است . انوری . ◄ ادب . ◄ شرمندگی و خجالت و آزرم . (ناظم الاطباء). این دو معنی منحصر به این فرهنگ است .