شمط
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شمط. [ ش ُ ] (ع ص، اِ) ج ِ اشمط و شمطاء. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به اشمط و شمطاء شود.
شمط. [ ش َ م َ ] (اِ) شمد. (یادداشت مؤلف ). نهالی منقش . (لغتنامه ٔ دیوان نظام قاری ) : به کتان و شمط برافرازیم علم از بام این کبود حصار. نظام قاری . خوشا آن شمطها و آن صاحبی ها که آرند سوغات ما را صواحب . نظام قاری . قسم بداد به سی پاره ٔ درزیان شمط که گر عزا بودت پیش زین غزا مگذر. نظام قاری .
شمط. [ ش َم ْ / ش ِم ْ / ش َ م َ ] (ع اِ) توابل و دیگ افزار را گویند: قدر تسع شاة بشمطها؛ یعنی وسعت یک گوسفند با دیگ افزار دارد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). تابل . ج، شِماط، اشماط. (از اقرب الموارد). رجوع به شماط و تابل شود.