شناوری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شناوری . [ ش ِ وَ ] (حامص مرکب ) عمل شناور. سباحت . آب ورزی . (ناظم الاطباء). شنا کردن روی آب . حرکت کردن روی آب . شناگری . سباحت . (فرهنگ فارسی معین ) : چنان بگریم از این پس که مرد بتواند در آب دیده ٔ سعدی شناوری آموخت . سعدی . هش دار تا نیفکندت پیروی نفس در ورطه ای که سود ندارد شناوری . سعدی . تذریع؛ فراخ کردن بازو را در شناوری . سَبْح، سباحة، عَمْج ؛ شناوری نمودن . (منتهی الارب ). ♦ شناوری کردن ؛ شنا کردن . (ناظم الاطباء).