شنکل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شنکل . [ ش َ ک ُ ] (اِ) شنگل . دزدان راه زن باشند. (اوبهی ). دزد راهزن و عیار. (ناظم الاطباء). ◄ (اِخ ) نام پادشاه هند که به مدد افراسیاب رفته بود. (ناظم الاطباء). و رجوع به شنگل شود.
شنکل . [ ش َ ک َ ] (اِ) شنگل . نوعی از غله . (از ناظم الاطباء). ◄ دزد و راهزن . (ناظم الاطباء). شنغیر و شنفیر و شنفارة به معنی بدخوی و فاحش، تعریب شَنْکُل و به معنی دزد شریر است . (الالفاظ الفارسیة المعربة ص ١٠٣). و رجوع به شنگل شود.