شنگینه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شنگینه . [ ش َ گی ن َ / ن ِ ] (اِ) گواز. چوبی که خر و گاو بدان رانند. (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) : اگر با من دگر کاوی خوری ناگه بسر بر تیغ و بر پهلوی شنگینه . فرالاوی . شنگینه بر مدار ز چاکر تا راست باشد او چو ترازو. لبیبی . ◄ چنبه و چوب گنده ای که پس در اندازند. (ناظم الاطباء). چوبی باشد که از پس در افکنند تا در قوی باشد. (فرهنگ اسدی ) (فرهنگ نظام ). گواز. (اوبهی ). ◄ چوبی باشد که زنان چون جامه شویند بدان کوبند. (یادداشت مؤلف ). چوب گازران بود که بر جامه کوبند. (نسخه ٔ فرهنگ اسدی ).