شهب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شهب . [ ش ُ ] (ع اِمص ) شُهْبة. سپیدی بر سیاهی غالب آمده . (منتهی الارب ). رجوع به شهبة شود. ◄ (اِخ ) موضعی است . (منتهی الارب ).
شهب . [ ش َ ] (ع مص ) سوختن کسی را گرمی و سردی و برگردانیدن گونه ٔ آن را: شهبه الحر و البرد. (منتهی الارب ). سوختن روی کسی را و تغییر دادن رنگ وی را. (از اقرب الموارد). ◄ لاغر و بی علف گردانیدن سال، مواشی قوم را و هلاک ساختن : شهبت السنةُ القوم َ. (منتهی الارب ).
شهب . [ ش ُ هَُ ] (ع اِ) ج ِ شِهاب : شهب همچو افکنده از نور نیزه و یا چون ز چرخی رها گشته حَبْلی . منوچهری . می ربودند اندکی زان رازها تا شهب میراندشان زود از سما. مولوی . رجوع به شِهاب شود. ◄ سه شب از هر ماه . واحد آن شِهاب است . (از منتهی الارب ). لیالی البیض . (اقرب الموارد).