شهرگشای
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شهرگشای . [ ش َ گ ُ ] (نف مرکب ) شهرگشا. گشاینده ٔ شهر. فاتح . رجوع به شهرگشا شود : مَثَل جنبش سیمرغ چه چیز است بگوی مَثَل جنبش شاه آن ملک شهرگشای . فرخی . میر ابواحمدبن محمود آن شهرگشای میر ابواحمدبن محمود آن قلعه ستان . فرخی . همی ندید که بر گاه شار شیردلیست بتیغ شهرگشای و بتیر قلعه ستان . فرخی . بدید کوشش رزم آوران دشمن را شنید حمله ٔ شیرافکنان شهرگشای . مختاری . شهرگشایا جهان بسته ٔ کام تو باد بحرنوالا فلک تشنه ٔ جام تو باد. خاقانی . شاه معظم اخستان شهرگشای راستین . خاقانی . ◄ کنایه از پادشاه . (آنندراج ).