شوخی کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شوخی کردن . [ ک َ دَ] (مص مرکب ) بی حیایی کردن . (یادداشت مؤلف ). سماجت کردن . پررویی کردن . بیشرمی کردن . ◄ گستاخی و جسارت و دلیری و چابکی و تهور کردن : هرکه بنگریزد و شوخی کند مستحق هر بدی و هر بلاست . فرخی . مقدمی از ایشان بر برخی از قلعت بود و بسیار شوخی میکرد و مسلمانان را بدرد میداشت . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ١٠٩). جنگ پیوستندو کار سخت شد که چون ایشان شوخی کردند از هر جانبی از این جانب دفع همی بود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٦٣٤). ◄ عشوه گری . طنازی . شاهدی . رعنایی : به گل بلبل همی گوید که نرگس میکند شوخی مگر نرگس نمیداند که خون لاله می جوشد. خاقانی . خطا گفتم بنادانی که چون شوخی کند عذرا نمیباید که وامق را شکایت بر زبان آید. سعدی . شوخی مکن ای دوست که صاحبنظرانند بیگانه و خویش از پس و پیشت نگرانند. سعدی . اگر به جلوه ٔ طاوس شوخیی کردم به چشم نقص نبینندم اهل استبصار. سعدی . ◄ مزاح کردن . (یادداشت مؤلف ). در میان عوام شوخی کردن بمعنی ظرافت کردن معروف شده است . (آنندراج ). خوش دأبی کردن . لاغ کردن . ◄ شیطانی کردن کودک . (یادداشت مؤلف ). رجوع به شوخی شود.