شور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شور. [ ش َ ] (ع مص ) مشورة. مشورت و کنکاج و کنکاش . (ناظم الاطباء). رای زدن با... سگالیدن بایکدیگر. رای زدن با هم . رای زدن . (یادداشت مؤلف ). بمعنی شوری و مشورت استعمال کنند اما درست نیست . (ازمحیطالمحیط). مشورة و کنکاش کردن . (غیاث اللغات ).
شور. [ ش َ ] (ع اِ) انگبین گرفته شده . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). انگبین . (از لسان العرب ). ◄ (اِمص ) خوبی . ◄ فربهی .(منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ (اِ) هیأت . (منتهی الارب ). هیأت و شکل و صورت . (ناظم الاطباء). ◄ لباس . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ زینت . (ناظم الاطباء) (از لسان العرب ).
شور. [ ش َ ] (ع مص ) بیرون آوردن عسل را و چیدن آن از لانه ٔ زنبور عسل . (از لسان العرب ). چیدن عسل را از خانه ٔ زنبور عسل . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). انگبین رفتن . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). عسل چیدن . شیار. شیارة. مشار.مشارة. (لسان العرب ). و رجوع به مصادر مزبور شود. ◄ عرضه کردن ستور را در بیع. ریاضت دادن اسبان را هنگام عرضه کردن بر خریدار یا آزمودن تا بنگرد حسن و نجابت و تک آنها را و یا برگردانیدن آنها راو کذلک کنیز و أمه را. (از لسان العرب ) (از ناظم الاطباء). عرضه کردن ستور بر خریدگر. (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). ریاضت دادن اسبان را یا سوار شدن بر آن در وقت عرض بیع یا آزمودن آن را تا بنگرد سن و نجابت و تک آن را یا بازگردانیدن وی را. (از منتهی الارب ). ◄ فربه شدن و نیکو شدن اسب . (ازلسان العرب ). فربه شدن ماده شتر. (از ناظم الاطباء). نیکو فربه شدن اسب . (تاج المصادر بیهقی ). فربه شدن شتر ماده و همچنین فربه شدن و نیکو شدن اسب . (از منتهی الارب ). ◄ هویدا کردن چیزی را: شار الفرس و شار الشی ٔ. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).