شپلت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شپلت . [ ش َ / ش ِ ل َ ] (اِ) شپل . پایه و مرتبه باشد. (برهان ) (فرهنگ نظام ) (انجمن آرا). جاه و منزلت . رتبه . (ناظم الاطباء) : چون سرای شپلت تو دولت شه پست کرد شاه را دولت چنان باید ترا شپلت چنین . سنایی . شپلت خود پست کردی دولت مستیت را مستی و پستی به ْ آید مستی و پستی گزین . سنایی . ◄ صدای بلند. (برهان ). بانگ و آواز بلند. (ناظم الاطباء) (از انجمن آرا). ♦ شپلت زدن ؛ صدا و آواز بلند کردن . داد زدن . فریاد کشیدن : کو آن دم دولت زدن بر این و آن شپلت زدن کو حمله های مشت تو آن سرخ گشتن در جنون . مولوی . ◄ (اِ صوت ) آواز شافوت . (برهان ) (ناظم الاطباء). سوت زدن مثل سوت زدن وقت پراندن کبوتران . (از فرهنگ نظام ).