شپلق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(شَ پَ لَ) (اِ.) شاپلاق، سیلی، سیلی صدادار.<br>
فرهنگ فارسی معین
(شَ پَ لَ) (اِ.) شاپلاق، سیلی، سیلی صدادار.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شپلق . [ ش َپ َ ل َ ] (ترکی، اِ صوت ) شاپلاق . شپلاق . صدای سیلی . رجوع به شپلاق شود. آوای زدن با کف دست بر روی یا گردن .تپانچه که اسم دیگرش سیلی است . (فرهنگ نظام ). زدنی با آواز بر صورت یا گردن کسی با کف دست : زمانه بین که ز سرپنجه ٔ ستم هر دم به بیخ گوش نشاطم همی زند شپلق . فوقی یزدی .