شکار شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شکار شدن . [ ش ِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) آزرده و خشمگین شدن . برآشفتن . از ناملایمی یا طنز و کنایه ای بخشم آمدن و آزرده شدن . ◄ بور شدن . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ صید شدن . (یادداشت مؤلف ).گرفتار شدن . ربوده شدن . (ناظم الاطباء) : می شود صیاد مرغان را شکار تا کندناگاه ایشان را شکار. مولوی . خوابش ازچنگل شهباز رباینده تر است شوخ چشمی که شکار تن دل خسته شده ست . صائب تبریزی (از آنندراج ).