شکارافکنان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شکارافکنان .[ ش ِ اَ ک َ ] (نف مرکب، ق مرکب ) صفت حالیه . در حال شکارافکنی . در حال شکار کردن . شکارکنان : شکارافکنان دشتها درنوشت همی کرد نخجیر در کوه و دشت . نظامی . شکارافکنان در بیابان چین بپرداخت از گور و آهو زمین . نظامی . ملک فیلقوس از تماشای دشت شکارافکنان سوی آن زن گذشت . نظامی . و رجوع به شکارافکن و شکارافکنی شود.