شکارانداز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شکارانداز. [ ش ِ اَ ] (نف مرکب ) شکارافکن . شکاری . (از آنندراج ). شکارچی . صیاد. (یادداشت مؤلف ) : بهر شکار آمد برون کج کرده ابرو ناز را صانع خدایی کآن کمان داد آن شکارانداز را. امیرخسرو (از آنندراج ). چشم بد دور ز مژگان شکاراندازت که بر آهوی حرم حق تپیدن داری . صائب تبریزی (از آنندراج ). دل پرخون از آن زلف شکارانداز میخواهم چه گستاخم که خون کبک از شهباز میخواهم . صائب تبریزی (از آنندراج ). شکارانداز دل از چشم بیباک تو می آید سر آهو به گرد شوق فتراک تو می آید. میر رضی دانش (از آنندراج ). و رجوع به مترادفات شود.