شکایت داشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شکایت داشتن . [ ش ِ ی َ ت َ ] (مص مرکب ) تظلم داشتن . گله و شکوه داشتن : در ایام عدل تو ای شهریار ندارد شکایت کس از روزگار. (بوستان ). درمانده ام من از تو شکایت کجا برم هم با تو گر ز دست تو دارم شکایتی . سعدی . شکایت از تو ندارم که شکر باید کرد گرفته خانه ٔ درویش، پادشه به نزول . سعدی .