شکایت بردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شکایت بردن . [ ش ِ ی َ ب ُ دَ ] (مص مرکب ) گله کردن . شکوه نمودن . اظهاردرد و شکایت کردن . (از یادداشت مؤلف ) : از دشمنان برند شکایت بدوستان چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم ؟ سعدی . چه دشمنی که نکردی چنانکه خوی تو باشد به دوستی که شکایت به هیچ دوست نبردم . سعدی . سعدی ز دست دوست شکایت کجا برم هم صبر بر حبیب چو صبر از حبیب نیست . سعدی . پسر از بی طاقتی شکایت پیش پدر برد. (گلستان ). از دشمنان برند شکایت به نزد دوست چون دوست دشمن است شکایت کجا برم ؟ اظهری (از امثال و حکم ).