شکریدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شکریدن . [ ش ِ ک َ دَ ] (مص ) شکردن . شکار کردن . قنص .اقتناص . صید. (یادداشت مؤلف ). شکار کردن . (آنندراج ) (از انجمن آرا) (ناظم الاطباء) (برهان ). ◄ شکستن دشمن باشد. (آنندراج ) (برهان ) : همی بود بوس و کنار و نبید مگر شیر کوگور را بشکرید. فردوسی . ◄ کشتن . (یادداشت مؤلف ). ◄ گرفتن . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به شکردن در همه ٔ معانی شود.