شکع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شکع. [ ش َ ] (ع مص ) برداشتن شتر را بامهارش . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
شکع. [ ش َ ک َ ] (ع مص ) دردمند شدن و بسیار گردیدن بانگ و فریاد آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بنالیدن بیمار. (المصادر زوزنی ) دردمند شدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ به خشم شدن . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). خشمگین شدن .(تاج المصادر بیهقی ). ◄ بسیار دانه گردیدن کشت . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
شکع. [ ش َ ک ِ ] (ع ص ) بخیل و ناکس ترشروی . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ دردگین . یقال : بات شکعاً؛ از بسیاری درد نخوابید. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).