شکند
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شکند. [ ش ِ / ش َ ک َ ] (اِ) کرمی سرخ و خزنده در میان گل که خراطین نیز گویند. (ناظم الاطباء) (از انجمن آرا) (آنندراج ) (فرهنگ جهانگیری ) (از برهان ) : در کوی این رباط زعقبی نشان مجوی هرگز بود مزاج سقنقور در شکند. خواجه عمید لوبکی (از جهانگیری ).