شکوفیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شکوفیدن . [ ش ِ / ش ُ دَ ] (مص ) گشودن . (ناظم الاطباء) (برهان ). شکفتن . (فرهنگ فارسی معین ) : به چاره گشاده شود کار سخت به مدت شکوفد بهار از درخت . نظامی . ◄ گشوده شدن . (ناظم الاطباء) (برهان ). ◄ شکفته وخندان شدن : فرستاد نزدیک کاووس شاه شکوفید از آن شاه ایران سپاه . فردوسی . ◄ رخنه کردن . ◄ رخنه شدن . (ناظم الاطباء) (برهان ). ◄ شکستن لشکر و گریزاندن دشمن و هزیمت دادن . (ناظم الاطباء). شکستن لشکر. (از برهان ).