شیدا شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شیدا شدن . [ ش َ / ش ِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) دیوانه شدن . (یادداشت مؤلف ). آشفته شدن : عجب از قیصرم آید که بدان ساده دلی است کو ز مسعود براندیشدو شیدا نشود. منوچهری . وین چهره های خوب که در نورش خورشید بینوا شود و شیدا. ناصرخسرو. شیدا شده ام چرا همی ننْهی زنجیر دو زلف بر من شیدا. مسعودسعد. ◄ سخت عاشق شدن . واله گشتن : روح شیداشد ز عشق منظرش از نظر گو حرز شیدایی فرست . خاقانی . قصه گو رفت و قصه ناپیدا بیم آن بد که من شوم شیدا. نظامی . عقل از طره ٔ او نعره زنان مجنون گشت روح از حلقه ٔ او رقص کنان شیدا شد. عطار.