شیر و سبخ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شیر و سبخ . [ رُ س ِ ب َ ] (ترکیب عطفی، ص مرکب ) نابجا و ناموافق و مخالف . (ناظم الاطباء). کنایه از ناساز و مخالف . (آنندراج ) : چه گویم مشتری راکز نحوست سعادت بر دلم شیر و سبخ کرد. عمید لومکی (از آنندراج ). «سِبَخ » به معنی نمک است . (آنندراج ).